لیلایی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دار الجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو بر می خواست ادم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جا یش کنده مي شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت
یا علی

برقامت رعنای شهیدان صلوات
سردارشهیددکتر مصطفی چمران
در روز قيامت
چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا عليهاالسلام در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است
كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد، اما می خواهم
اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگو كنيم. بر اين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان
عليهم السلام مىرويم تا با مقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.
كيفيت برانگيخته شدن
برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است، زمانى كه معصومين
عليهم السلام همواره بدان مىانديشند و گاه از خوف آن بيهوش مىشدند. فاطمه
صلوات الله عليها نيز چنين بود و بيشتر به آن زمان مىانديشيد.
فكر زنده شدن، عريان بودن انسان ها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را
در اندوه فرو مىبرد. اميرمومنان على عليه السلام مىفرمايند:
"روزى پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر فاطمه عليهاالسلام وارد شد
و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟
اميرمومنان على عليه السلام مىفرمايند: "روزى پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر فاطمه عليهاالسلام
وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان!
ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.
فاطمه عليهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است. اما جبرئيل از سوى خداوند
برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مىشوم. سپس ابراهيم و آنگاه همسرت
على بن ابىطالب. پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مىفرستد.
وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.
آنگاه اسرافيل لباس هاى بهشتى برايت مىآورد و تو آنها را مىپوشى. فرشته ديگرى
به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مىآورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست.
تو بر آن مركب سوار مىشوى و زوقائيل آن را هدايت مىكند. در اين حال هفتاد هزار فرشته
با پرچم هاى تسبيح پيشاپيش تو راه مىروند.
اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مىدهند،
به استقبالت مىشتابند. به دست هر يك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن
برمىخيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مىكنند.
فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضر در قيامت مىرسى، كسى از زير عرش پروردگار
به گونه اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مىزند: چشم ها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين
افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر صلي الله و عليه و آله و همراهانش عبور كنند.
هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين
به استقبالت مىآيد و بر تو سلام مىگويد. آنها سمت چپت قرار مىگيرند و همراهت حركت مىكنند.
آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه
پرچم هاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مىآيند. وقتى به جمع انسان ها نزديك شدى،
حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مىآيد و با تو رهسپار مىشود.
ادامه مطلب درموردحضور فاطمه در ميان مردم است
ادامه مطلب...
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟!
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند...
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟"
استاد زياد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.
نام آن مرد جوان: آلبرت انيشتن!!!

